دانلود مقاله خانواده و دشواریهای رفتاری كودكان در word

استاندارد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله خانواده و دشواریهای رفتاری كودكان در word دارای 34 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله خانواده و دشواریهای رفتاری كودكان در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله خانواده و دشواریهای رفتاری كودكان در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله خانواده و دشواریهای رفتاری كودكان در word :

مقدمه:
دریافت تربیت حقی است برای فرزندان، و طبعا جهت ما تكلیفی سنگین بهمراه دارد. آنها نیاز دارند كه ساخته شوند و بعمل آیند، فردی مفید بحال خود و جامعه و پیرو مكتب اندیشیده‌ای باشند و بدیهی است كه وصول بچنین مقصدی بدون یاری پدر مادر امكان‌پذیر نیست و آنها برآورده شدن این خواسته و رفع این نیاز را از پدر و مادر خود طلبكارند.

بعنوان اینكه ما پدر یا مادریم تربیت فرزندان مهمترین وظیفه ماست و ما در قبال آن نزد خدا و مردم و نیز از خود طفل و وجدانمان مسولیت داریم. انجام این مسولیت بوجهی نیكو مورد سازش عقل و سستی و سهل‌انگاری در آن عقوبت‌آور است

. اینكه همه بخواهند پدر و مادر خوبی باشند جای سخنی نیست. ولی اشتباه در این است كه برخی خوب بودن را تنها در این امر می‌بینند كه نیازهای بدنی كودكان را برآورده سازند و برای جنبه‌های روانی و اخلاقی آنان ارج و بهائی قائل نیستند. از سوی دیگر این مساله مطرح است كه خیلی از پدر و مادرها فكر نمی‌كنند برای تعلیم و تربیت فرزندانشان احتیاج به آموزش و آگاهی داشته باشند. گمان دارند در امر تربیتی آگاهی ضروری نیست

و یا‌ آنچه ضروری است میدانند و از آن اطلاع دارند. در تربیت این مساله مطرح است كه ما میخواهیم سرمایه‌های مادی و معنوی خود را به او منتقل كنیم، از موجودی كه شدیدا وابسته به غرایز است انسانی ایده‌آل با اندیشه‌های عالی فداكاری و ایثار و طالب شهادت بسازیم و این كار هنر و معرفت لازم دارد. بهنگامی كه دستهای ما در این زمنیه خالی باشد چگونه از عهده انجام آن برخواهیم آمد.

تربیت چیست:
قبلا ضروری است كه بدانیم تربیت چیست و چه ضرورت و اهمیتی دارد؟ دارای چه ابعاد و مسائلی است؟ برای تربیت تعریف‌های متعددی شده است از جمله آنكه گفته‌اند: تربیت كوشش و تلاش آگاهانه انسان برای ایجاد تغییرات مطلوب است و بدیهی است كه معنی مطلوب و طرز برداشت از آن در جوامع مختلف فرق می‌كند، چه بسا كه امری در جامعه‌ای مطلوب بحساب آید و در جامعه دیگر نامطلوب. برخی را فنی میدانند كه در سایه آن نشو و نمای قوای انسانی را در دوره‌های مختلف زندگی به تناسب سن و رشد یاد میدهند و در این انتقال جنبه‌های علمی و تجربی مورد استفاده قرار میگیرند.

ما از طریق تربیت سعی داریم به كودك را ه تمتع از زندگی را بیاوزیم، قوای جسمی و روحی او را برای وصول به كمال مطلوب مقدر بپرورانیم. تفكر و احساس و عمل اندیشیده را به نسل جدید منتقل سازیم. تمدن بشری را ارزیابی، متراكم و مترقی كرده و به نسل جدید سرایت دهیم، استعدادها و قوای پنهانی طفل را آشكار كرده و بسوی اهداف مورد نظر جهت دهیم.

ضرورت و اهمیت تربیت:
تربیت ضروری حیات انسان است. آنكس كه تربیت نیافته نه تنها خود را تلف خواهد كرد بلكه از لحاظ اجتماعی زیان عظیمی از او متوجه مردم نیز خواهد شد. كودك چون گیاهی است كه برای رشد خود احتیاج به امكانات گوناگون دارد، اگر غذا و هوا به او نرسد تباه خواهد شد.

زورگویان، استعمارگران، جنایتكاران و جانیان همه زاده تربیت غلطند، بهمانگونه كه پاكان، پرهیزكاران و خادمان حقیقی جامعه از تربیت صحیح به چین موقعیتی رسیده‌اند در تجمع اگر تمدن نباشد تربیت نیست.
تربیت بر این اساس دارای اهمیت و آثار فردی و اجتماعی است در جنبه فردی رشد مادی و معنوی و در جنبه اجتماعی برای ترقی، امنیت و فراغ جمع، اهمیت برای نژاد كنونی اهمیت زندگی و مرگ است. بهتر است آدمی خود را بجای كودك بگذارد و یا حیاتش را در جامعه ای بی بند و بار تصور كند تا از اهمیت آن سردرآورد.

عاملان تربیت:
تربیت در خلاء صورت نمی‌گیرد، در اجتماع، در محیط خانواده و بیرون و تحت شرایط و تاثیر پدیده‌هاست. آدمی، خواسته و ناخواسته تحت تاثیر پدر ومادر معلم، دوستان، معاشران، فرهنگ جامعه، سینما، رادیو، تلویزیون، مجلات، مردم اجتماع عوامل سیاسی و اقتصادی، شرایط جوی، تغییرات آب و هوائی و .. است، آنچه مهم بنظر می‌رسد این است كه این عوامل تا حدود امكان باید تحت كنترل درآیند تا حاصل و ثمره تربیت نیكو و ارزنده باشد.

الف- خانواده: بنظر ما خانواده مهمترین عامل تربیت است و تنها به پدر و مادر محدود نمی شود كه البته آن‌ها جای خود دارند، بلكه عمو، عمه و دائی، خاله، برادر و خواهر و همه كسانی كه در زیر یك سقف زندگی می‌كنند و یا بگونه‌‌ای با كودك در ارتباط بیشتری هستند بحساب خانواده میآیند.
در امر خانواده‌ مساله سازمان مهم است، اینكه پدر و مادر نسبت بهم و در قبال هم چه وظایفی را برعهده دارند و در برابر كودك چگونه‌اند، اینكه پدر چه كاری را در خانه برعهده میگیرد و مادر چه كاری را؟ خود مساله‌ای است كه در تربیت اثر میگذارد .

در امر تربیت نقش فرهنگی و اقتصادی خانواده سرنوشت‌ساز است باید دید اندیشه والدین یا سطح دانش و آگاهیشان، نوع انضباط قابل قبول برا‌ی آنها، وضع درآمد و كیفیت مصرف، در خانواده چگونه است و آنها در برابر هم و در برابر كودك چه موضعی دارند.
باید دیدروابط پدر و مادر باهم چگونه است، وضع اخلاقیشان، كیفیت در درگیری و دعوا نزاعشان، سخنانی كه مابینشان رد و بدل میشود چگونه است. حدود تنبیه و تشویق، كیفیت بهره‌مند كردن كودك از مواهب زندگی در آنان خانه به چه صورتی است. والدین چه اعتقاداتی دارند، چه فسادها و آلودگی‌هائی در خانه وجود دارد. اخلاق و معاشرتشان به چه صورت است.

در امر تربیت در خانواده نقش پدر مهم است و نقش مادر مهمتر، این امر بدان خاطر است كه میزان توقف طفل در خانه و در كنار مادر به مراتب بیشتر از پدر است، بعلاوه رابطه انس الفت و علاقه طفل نسبت به مادر بیشتر است كودك با شیر‌ مادر تغذیه شده و با طپش او انس گرفته و بخواب رفته است.

علت تاثیر والدین و خانواده در امر تربیت بدان خاطر است كه اولا مدت توقف كودك در خانواده بیشتر از بیرون است، ثانیا كودك با پدر و مادر رابطه وراثتی دارد، ثانیا در خانواده قهر و مهر با هم آمیخته است و محبت و انضباط توام و درهمند و درچنین صورتی حاصل تربیت میتواند اعجاز آمیز باشد.

ب – محیط: منظور از محیط در این بحث همه عوامل و شرایطی هستند كه طفل را در جنبه‌ مادی یا معنوی درخود شناور كرده اند. این محیط ممكن است انسانی باشد یا غیر انسانی. منظور از محیط انسانی پدر و مادر معلم و مردمند كه بگونه‌ای در كودك اثر میگذارند و اورا تحت شرایط فرهنگ و اندیشه خود قرار میدهند و غرض از محیط انسانی پدیده ها وشیائند كه آدمی بگونه‌ای از انها هم تاثیر میگیرد.

چه بسیارند خانواده‌هائی كه فرزندان خود را شرایط قابل قبولی می پرورانند و افرادی پاك و صالح به بار می‌آورند ولی كودك آنها در محیط خارج آلوده و فاسد میشود و برعكس شما و نقش مدرسه و معلم و مدیر و مستخدم، بخصوص نقش معاشران و همسالان كودك را نادیده نگیرید، چه بسیار رذایل و یا فضایلی كه از این طریق به فرزندان، منتقل میشوند بدون اینكه والدین و كودكان از این امر آگاه‌ باشند.

رفت و آمدها در خانواده‌های بستگان، دوستان، معاشران، شركت در مجامع و كلوپها، ورزشگاهها و تفریحگاهها، خود میتواند سازنده و یا ویرانگر باشد و مربی باید این مسائل را در امر تربیت درنظر گیرد.
از سوی دیگر ما تحت تاثیر ابزار و شرایط فرهنگی و سیاسی جامعه‌ایم، كتب، روزنامه‌ها، مجلات، پوسترها، عكس‌ها در ما اثر میگذارند و فرزندان ما را فاسد یا صالح بارمی‌آؤرند سینما، رادیو، تلویزیون، هنر، ادبیات، هر كدام بگونه‌ای در اخلاق و رفتار، طرز فكر و عادات ما موثرند و ما را افرادی صالح یا طالح می سازند.

البته آب و هوا، شرایط جوی، تغذیه، داروها، مواد شیمیائی، سروصدا، محیط آرام، جنگ، صلح ترور، اختناق، فضای باز و آزاد، پستی و بلندی، موقعیت جغرافیائی، شرایط تاریخی و … هم هر كدام عاملی هستند كه در ساختن و بعمل آوردن فرد موثرند و ضع بهمین‌گونه است درباره محیط كشاروزی با صنعتی، محیط سیاسی یا اقتصادی واجتماعی و ….

ناسازگاری امر شایع در بین خردسالان و بزرگسالان است. براسا معیارهائی كه در دست است از هر صد كودك موجود در هر جامعه‌ای حدود 7 – 8 نفر آن بنحوی دچار نوعی ناسازگاری هستند و البته این رقم در جوامع مختلف، براساس، نوع تربیتی كه فرزندان از والدین و مربیان خود اخذ می‌كند و هم براسا شرایط متقضیات جامعه متفاوت میشود.

طرز تلقی از ناسازگای، نوع برداشتها از این كلمه و نیز نوع موضعگیری های والدین و مربیان نیز در این امر متفاوت است ولی در كل قضیه این نكته امری مسلم است كه اولیای امور از وجود چنین حالتی در فرزندان خود احساس نگرانی كرده و سعی دارند آن را بنحوی تحت كنترل درآورند.
ما نباید در این بحث ضمن بررسی اصل مسئله و علل و انگیزه‌های آن خواهیم كوشید راه حلهائی قابل عمل ارائه كنیم، باشد كه در طریق اصلاح كودكان و آسایش خاطر والدین گامی برداشته باشیم.

معنی و مفهوم ناسازگاری:
قبلا لازم است از معنی و مفهوم سازگاری سخن بمیان آوریم و برای فهم آن ضروری است مفهوم سازگاری را بدانیم و در اینجا از رای و نظر روانشناسان مدد می‌جوئیم.
روانشاسان پس از بررسیهائی كه در زمینه شخصیت افراد بعمل می‌آورند آنها را دریكی از دو دسته زیر قرار میدهند:

1- گروه عادی، طبیعی، بهنجار، سازگار كه از تعادل عقلی، روانی، عاطفی و از سلامت جسمانی برخوردارند.
2- گروه غیر عادی، غیر طبیعی ، نابهنجار، ناسازگار كه از چنان تعادلی برخوردار نیستند و رفتارشان وغیر طبیعی است. اینان همان كسانی هستند كه برای والدین و مربیان مساله می‌آفرینند و دشواریهائی برای زندگی پدید می‌آورند. و مورد بحث ما همین گروه از اطفالند.
ناسازگار كیست
در مورد این سوال از ناسازگار كیست و نظرات متفاوتی عرضه شه است ولی از جمع نظرات میتوان به این نتیجه رسید: ناسازگار كسی است كه رفتاریهای گوناگون، غیرعادی و غیر طبیعی، دشوار و مزاحم دارد. فردی است انعطاف ناپذیر، در شرایط گوناگون نمی‌‌تواند خود را با اعضای جامعه و خانواده‌اش هماهنگ سازد.
رفتار او بگونه‌ای است كه آشكارا قبول مقررات اجتماعی سرباز میزند، توقعات و معتقداتی دارد كه موافق با ارزشهای مورد قبول نیست. عمل درست و واقع بینانه ندارد، درصدد ارزیابی از رفتار خود نیست كه بداند ایا درست است یا نادرست. در مواردی با دیگران دعوا میكند آنچنان كه همه از او گله‌مند میشوند. و زمانی از جمع میگر یزد و در گوشه‌ای منزی میشود. حال او عادی نیست و در كل روحیه خوبی ندارد.

علل و انگیزه‌های ناسازگاری:
در مورد این مساله كه چه امری سبب ناسازگاری كودكان و حتی نوجوانان میشود پاسخ‌های متعددی قابل ذكر است. در بررسیهای مربوط میتوان از علل گوناگون نام برد كه شرح وتفصیل اغلب آنها در كتب روانشناسی و تربیتی بچشم میخورد و ما در این بحث سعی داریم به مواردی از آنها با رعایت اخصار اشاره كنیم:
1- علل ارثی : گروهی از صاحبنظران معتقدند كه اگر ناسازگاری و نابسامانی درفتار كودكان ریشه از ارث و كنه سرشت و طینت آنها دارد. تا حدی كه قائل شده‌اند در صفات ارثی و همراه ژن آنها ناسازگاران و در سطح بالاتر جنایتكاران 47 عدد است كه نسبت به افراد مشابه یك كروموزوم زیادتر دارند. ولی تحقیقات بعدی نشان داده‌اند كه در افراد طبیعی وعادی هم گاهی كروموزوم اضافی دیده میشود.

2- البته از نظر طرز فكر اسلامی هیچكس ذاتا بدجنس و خبیث نیست همگامان با فطرت پاك و سرشتی نیكو بدنیا می‌آیند و این محیط است كه زمینه را برای‌‌ آلودگی فرهم می‌نماید. البته ناسازگارانی مادرزاد داریم كه بعلت نقص عقل رفتاری نامناسب دارند كه درچنان صورتی بیمارند و وضع وموضع‌ما در برابرشان فرق دارد.

3- علل زیستی: در این زمینه از علل و انگیزه‌های بسیاری میتوان نام برد كه اهم آنها عبارتست از وضع بدن نقص بدن، وضع مزاج، اختلال در بینائی، شنوائی و…
اختلال در مغز و دستگاه عصبی و …
بعنوان نمونه وضعی عادی كه نقص جسمی داشته ومثلا در مورد تمسخر دیگران هستند نمی‌توانند وضع عادی داشته باشند، در برابر سرزنش‌ها و مسخرگی‌ها دیگران موضعی میگیرند كه از آن به ناسازگاری تعبیر میشود. و یا آنها كه بعلت نقص جسمانی دچار احساس كمتری هستند برای غلبه برای این احساس وضع و رفتار خصمانه در پیش میگرند و نگرانی دیگران را برمی‌انگیزند.
4- علل روانی: در این زمینه از موارد بسیار میتوان نام بردكه اهم آنها میتوانند بدینقرار باشند.
– اختلال عقلی كه موجبات پدید آمدن رفتاری غیر عقلی میشود.

– وجود فشارهای درونی كه موجبات عدم تحمل و بعدها ناسازگاری رافراهم سازد.
– میل به استقلال كه زمینه را برای عصیان فراهم می‌‌كند.
– ضایعات روانی كه عاملی برای ناسازگاری است.
– عادات عصبی كه نشانه ای از وجود رفتار ناسازگارانه است مثل ناخن جویدن، مكیدن انگشت و …
– وجود تعارض و كشمكش در زندگی روزمره بویژه زمانی كه كودك احساس كند به وسایل دفاع مجهز نیست.
– وجود امیدها و آروزها با این فرض كه عدم ارضای آن توجیه عقلی و قابل قبول برای كودك ندارد.
5- علل عاطفی: در این زمینه نیز از علل و عوامل بسیاری میتوان نام برد كه برخی از آنها بدین قرارند:
– احساس محرومیت از مهر والدین بگونه‌ای كه از آن اشباع نشود.
– احساس ناكامی از دستیابی به هدف مورد علاقه‌اش،
– وجود مشكلات عاطفی ناشی از ولادت كودكی جدید و خانه و این احساس كه او مهر و محبت والدین درباره خودش را دزدیده‌ است.

– احساس از دست رفتن آبروی او در میان جمع مورد علاقه اش.
– احساس بی‌ارزشی و پوچی زندگی و یا انضباط تحمیل شده‌ از طرف والدین.
– احساس كمبود از غذا و لباس با این توجیه كه اگر پدر یا مادر در بالای سر بود انی مشكل پدید نمی‌آمد.

– احساس عدم امنیت عاطفی ناشی از درگیری والدین و خشونت‌ها جدال‌ها
– برآورده‌ نشدن نیازهای اولیه مانند: محبت، خودشكوفائی، وابستگی، تعلق، كنجكاوی و جا بازكردن در میان جمع.
– و بالاخره وجود احساس‌های مبهم و ناشناخته در زمینه رفع حوائج اولیه.
6- علل اخلاقی: گاهی ناسازگاری بعلت سقوط اخلاق و انحطاط است. فرد در وضع و موقعیتی است كه زیربنای اخلاقی او درهم فرو ریخته و پای‌بندی بهیچ ارزش و مقرراتی ندارد.
7- این چنین افراد كه یله ورها شده و یا ضابطه‌ای را بالای سر خود ندیده اند خود را در برابر وقایع و جریانات آزاد و بدون مسولیت احساس می‌كنند. بهیچ عهدی متهد نیستند و هیچج مقرراتی را با دیده احترام نمی‌نگرند. در میان جمعنی رشد كرده‌اند كه آنها نیز چون خود او بی‌توجه وناپخته بوده‌اند:

هم چنین ممكن است از تعالیم بی‌خبر باشند و یا كسی نباشد كه اطلاعات و آگاهی لازم را به آنه داده و به پیشگیری ان بپردازد، و در همه حال حاصل آن سقوط و انحطاط اخلاقی است.
8- علل تربیتی: زمانی ناسازگاری ها ناشی از وضع تربیتی خانواده است.پدران ومادرانی كه فرزندانیكدانه دارند و گاهی هم پدران ومادرانی كه در امر تربیت فرزندان سهل انگارند موجبات لوسی و ننری فرزندان خود را فراهم می‌آورند.

افراط در محبت، نازكشی های بیهوده و ندانم كاری های آنان سبب میشود كه فرزندان خود سر و لجوج، بی‌اعتنا به مقررات و ضوابط بارآیند. بعدها همین والدین و مربیان خود از دست پرورده خود به ستوه آمده و سعی خواهند كرد كه با ضرب و شتم آنان را مهار كنند كه البته خواهند دید دیگر دیر شده است وامكان بازگشت كودك به وضع عادی و طبیعی خود اگر محال نباشد لااقل بسیار دشوار است.

9- علل اقتصادی: فقر و محرومیت اقتصادی خود از علل و عوامل ناسازگاری است. كودكانی كه شاهد محرومیت خود و برخورداری دیگران هستند، اگرچه به ظاهر سخن نگویند در درون نگرانیهائی خواهند داشت.

فرق است بین دو كودكی كه هر دو هوس میوه‌ای و آجیلی و یا دوچرخه‌ای دارند، برای یكی از آنها بمحض اشاره تامین می‌شود و برای انان دیگری خبری نیست. طبیعی است چنین كودكی نمی‌تواند رفتار عادی داشته باشد. فاجعه بهنگامی بیشتر بروز خواهد كرد كه او مورد ملامت و یا تنبیه پدر و مادر هم قرار بگیرد و بخاطر توقعش كتك هم‌‌‌بخورد.

10- علل اجتماعی: در این زمینه از مسائل بسیاری باید نام ببریم كه برخی از‌ آنها بدینقرارند:
– عدم مقبولیت در بین افراد اجتماع بگونه‌ای كه خود را ناگزیر ببیند با رفتار خاص دیگران را به اطاعت و تبعیت وا دارد.
– وجود ناسامانی در بین اعضای خانواده و اختلاف و بگو مگوها.
– وجود متاركه یا طلاق در بین زن و شوهر بگونه‌ای كه كودك چون توپی هر روز دست به دست بگردد.
– نا امنی ناشی از درهمی و مغشوشی وضع خانواده بعلت فقر یا اخلاق.
– وجود بدآموزی ‌های ناشی از خانه یا مدرسه درانجام یك امر.
– طردشدن كودك از جانب پدر یا مادر كه او را وامیدارد به حیله و روشی نظرشان را از نو بخود جلب كند.

– وجود اختلاف و منازعه بین برادر و خواهر یا دیگر اعضای خانواده بصورتی كه طفل در داوری والدین خود را مظلوم احساس كند.
– وجود و احساس مشكلی اجتماعی كه كودك براثر‌ آن خود را بی‌پناه احساس كند.
– والبته امر تربیت و نوع آن نیز میتواند خود از علل اجتماعی باشد.
11- علل فرهنگی: توزیع فرهنگ و اخلاق فرهنگی ناشی از اجتماع یا مكتبی زمینه را برای سازگاری خاص جهت افراد آن جامعه فراهم می‌آورد. طرز فكرها، آداب و رسوم و سنن ویژه، فلسفه‌ها و ادبیات، ضرب‌المثل‌ها، شیوه‌های معاشرتی همه و همه زمینه را برای رفتاری خاص فراهم می‌سازند. در جوامعی كه سطح فرهنگی بالاست مردم بیك گونه‌اند، در آنها كه سطح فرهنگ پائین‌تر است برخورد وعملكرد‌ها بگونه‌ای دیگر است.

سازگاری‌های فرهنگی از طریق، عوامل فرهنگی چون كتاب، سینما، رادیو، تلوزیون، مطبوعات و تأتر به افراد منتقل میشوند و طبیعی است كه كودكی كه یا آموزش‌های اساسی در این رابطه نقش فوق‌العاده ای دارند.

12- علل انضباطی و سیاسی: در این زمینه باید از شرایط و امكاناتی نام ببریم كه در خانواده، مدرسه و یا اجتماع جریان دارد. شما گاهی ملاحظه می‌كنید كه فرزند شما به مدرسه میرود و پس از بازگشت به خانه‌ یك دنیا شرارت، خربكاری و ناساگاری را برای شما به ارمغان آورده و برسرتان می‌ریزد. و یا برعكس كودكی وارد مدرسه میشود و روزگان معملم و مسولان را سیاه می‌‌كند.

13- این رفتار حاكی از‌ آن است كه طفل در محیط فشار و خفقان سختی است، تا حدی كه توان و جرأت دم‌برآوردن را ندارد و وقتی كه به محیط باز و آرام رسید شرارت ها را از خود بروز میدهد. زمینه را برای ناسازگاری فراهم می‌آورد و اگر قصد اصلاح باشد از آنجا باید آغاز گردد.
بحثی كه مطرح می‌شود در رابطه با یكی از مسائل مهم و حساس تربیتی و مورد نیاز همه معملمان، مربیان، پدران مادران است. اغلب خانواده‌ها و موسسات با این مباحث درگیرند. و آن مساله لغزشها و انحرافات كودكان و نوجوانان است و نوع موضعگیریهائی كه در قبال اینان و اینگونه مسائل باید داشته باشیم.

برای ورود به بحث عرض می‌كنم كه از روزگاران گذشته تا خحال دو طرزفكر در مورد دوام و بقای جامعه وجود داشته است:
1- نظری كه مساله حیات را بر روی اصل تنازع بقاء مطرح كرده و در نتیجه‌درگیری و جنگ و تصادم راكه فرجامش انتخاب اصلح است ذكر می‌نماید.
2- نظری دیگر كه اصل حیات را بر روی تعاون مطرح می‌كند و براساس نیاز كه حاصل آن گردهمائی و حل و رفع مسائل و مشكلات است.

3- براساس نظر اول جنگ و درگیری امری دائمی و بین افراد بشر برای همیشه معمول خواهد بود. در نظام جهان قوی ضعیف را میخورد وقوی‌تر را هیچ نظمی جز در سایه قوت و قدرت جامعه معنی نخواهد داشت عقول واندیشه‌ها نمی‌توانند نابسامانی‌ها را مهار كنند. براین اساس فساد امری طبیعی و وجودش جزء نظام حیات است.

براساس نظر دوم انسان‌ها بخاطر رفع نیاز گردد هم می‌آیند و زندگی را براساس نظم و قراردادی سروسامان می‌بخشد. بنای حیات برقرارداد ویا طبق ضوابطی است كه نشأت گرفته از مذهب، خواست مردم و یا علم و اندیشه صاحبنظران است. براساس این ضوابط نظم و نظام پدید می‌آید اگرچه در عین حال سوء استفاده‌ها هم مطرح است و استثمار هم ممكن است هم چنان ادامه داشته باشد.

پیروی اعضای جامعه از قرارداد موجود در اجتماع حاصلی خواهد داشت كه ازنظر جامعه‌‌شناسان آن را نظم اجتماعی میخوانیم. مجموعه و یا تركیبی از نظم ها كه سیستم‌ مشخصی را پدید آورند نظام خوانده می‌شوند براین اساس نظام یا سیستم‌ مجموعه‌ و یا تركیبی قراردادی و یا مكتبی ازیك نظم است كه در جامعه‌ای برای ادامه حیات مسالمت آمیز مردم و رسیدن به مرحله رشد وجود خواهد داشت.

مسأله سازگاری و ناسازگاری:
آنچه كه مورد بحث ما در این گفتار است مساله چگونگی تطابق یا سازگاری افراد با یكی از این نظام‌ها است. از نظر جامعه‌شناسان آنها كه خود را با نظامی تطابق می‌دهند افرادی سازگار، بهنجار، عادی یا طبیعی خوانده میشوند. و آنها كه خود را با نظام تطابق نمی‌دهند، ناسازگار، نابهنجار منحرف، كجرو یا دچار لغزش خوانده میشوند.
در اینجا بی‌مناسبت نیست كه مفهوم سازگاری و ناسازگاری را از دو دید جامعه‌شناسی و روانشناسی مطرح كنیم تا در مسیر بحث موضع‌ ما معلوم شود و ببینیم چه مشی و سیری را می‌خواهیم تعقیب كنیم. از لحاظ جامعه شناسان ما افرادی را ناسازگار میخوانیم كه نخواهند و یا نتوانند خود را با اكثریت افراد جامعه تطابق دهند و البته در این مساله بحثی نیست كه آن را اكثریت برحق باشد یا ناحق، این یك دعوی قراردادی است.

معمولا ناسازگاران در دو سوی قطب حیات اجتماعی وصفوف انسانها هستند. دریك سوی قطب نابهنجاران افرادی هستند كه تن به جنایت و فساد میدهند و از این طریق صف خود را از مردم جدا میكنند. در قطب دیگر اقلیمی از صاحبان فكر و نظر قرار دارند كه در برابر مشی غلط جامعه می‌ایستند و موجب انقلاب و تحركی در مردم میشوند تا برای دگرگونی اوضاع نابسامان خود قیام و اقدامی نمایند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید